در این روزها اجندای روز به حدی مشبوع است که برخی حوادث بدون توجه ما باقی مانده است. بطور مثال، مساله افغانستان که به زخم ناسور مبدل گشته است. به تاریخ 28 سپتمبر، در افغانستان انتخابات برگزار شد.
نیحات علی اوزجان در مقاله منتشره در نشریه “ملیت ترکیه” در ادامه نوشته است که رای گیری در سایه جر و بحثهای دوامدار راجع به فساد، لغو مذاکرات با طالبان و خشونتها صورت گرفت. درعین حال، شمارش آرا و اعلام نتایج وقت هنوزهم زیادتر در بر خواهد گرفت.
بعد از 18 سال جنگ “طالبان” همچنان مبارزه شان را ادامه میدهند. آنها در تلاش بازگرداندن قدرت بر موفقیت های زیادی از نقطه نظر نظامی و سیاسی دست یافتهاند. از همینرو انتخابات برای «طالبان» اهمیت زیادی ندارد. نظر به موضعگیری ایالات متحده و متحدان آنها واضحاً دیده میشود که برای آنها نیز این انتخابات اهمیت کمتر دارد. در عین حال 18 سال قبل گفته میشد که به افغانستان دموکراسی خواهد آمد و انتخابات به شیوه «قانونی» بدست آوردن قدرت مبدل خواهد گشت. آنگاه سخنرانی های بسیار احساساتی شنیده میشدند و همچنان مقالات احساساتی منتشر میشدند و کنفرانس های در باره این موضوع برگزار میشدند.
در کشورهای دموکراتیک، انتخابات نشان دهنده اراده و ترجیحات مردم است. پیشبینی میشود، وقتی که مردم به پای صندوق های رأی میروند، همه به نتایج آرا احترام میگذارند. از همینرو، انتخابات عنصر جداناپذیر دموکراسی است که رسماً “مشروعیت” قدرت را تأمین میکند. این اعتقاد به حدی مهم است که حتی دیکتاتورها سعی میکنند در انتخابات، با کسب 98% آرا، «برنده شوند»، اگرچه همه اینها به سلسله نتائیج جعلی ارتباط میگیرد.
ولی در کشورهایی، مانند افغانستان که «هدف تهاجم دموکراسی» قرار گرفته، مسائل کمی پیچیده تر است. در بخش قابل توجهی از کشور، حکومت حاکمیت خود و دولت وظایف اساسی خود را از دست داده است. امنیت تضعیف شده، نهادها از فعالیت بازمانده و اقتصاد متلاشی شده است. از لحاظ نظری، در روند بیرون رفت از چنین وضعیت، انتخابات باید مردم را با اداره سیاسی متحد كند و مشروعیت حکومت را تقویت كند. ولی شرط اولویتی برای این بالاترین میزان حضوریافتن و شرکت در انتخابات است.
اما اگر همه چیز بدین منوال صورت نه گیرد و میزان مشارکت در انتخابات پائین باشد، انتخابات نمی توانند نقش سنتی خود را بازی کنند و علاوه بر این، مشروعیت حکومت را تحت الشعاع قرار میدهد.
تا اندازه، این نشانه آنست که زحمات حامیان مالی حکومت در افغانستان به هدر رفته است. مردم دیگر ایمان به آینده نظام سیاسی موجود را از دست میدهد. روند سقوط آن تسریع میگردد. با بکاربرد این معیارها نسبت به افغانستان، همین اکنون میتوان پیش بینی کرد که همه چیز به چه خواهد انجامید.
در کشوری، با 9.4 میلیون رای دهنده، فقط دو میلیون نفر در انتخابات رای دادند. در شرایطی که میزان مشارکت 20% بود و تمام انواع تخلفات امر معمول می باشد، انتخابات نه تنها رسماً ثبوت “مشروعیت” حاکمیت نمی باشد، بلکه برعکس، حتی به شنیدن دقیقتر صدای قدم های روبه نزدیک شدن طالبان کمک می کند.
بدیهی است که ایالات متحده و متحدان آن نیز امید خود را برای دستیابی به هدف تأمین “ثبات و امنیت” در افغانستان با هزینه خسارات سنگین و یک تریلیون دالر مخارج از دست داده اند. علاوه بر این، عملیات بیست ساله “سرکوب قیام” که توسط ایالات متحده امریکا در افغانستان آغاز شده بود، از نظر نظامی کاملاً شکست خورده است.
با درنظرداشت پتانسیل نظامی و اقتصادی امریكا و همچنین توانایی سیاستمداران آن در باره قصه گویی ها، می توان گفت كه ایالات متحده این فرصت را دارد كه همه اینها را پشت سر بگذارد و به آینده نگاه كند.
اما با نگاه کردن به دور و بر خود، ما هیچ تضمین نمی بینیم که ایالات متحده یا سایر کشورها از این وقایع درس عبرت بگیرند.