1 دالر 76.15  افغانی
1 یورو 81.30  افغانی
1000 روپیه پاکستانی 483  افغانی
1000 روپیه هندی 980  افغانی
1 ریال سعودی 19.75  افغانی
10000 ریال ایرانی 4.75  افغانی
1 پوند 88.50  افغانی
1 روبل روسی 0.98  افغانی
1 لیره ترکیه 11  افغانی
1 ین چینی 10.50  افغانی

مرد در ادبیات لنده‏ غران

cooltext-357226461643612
18 May 2020

مرد از نگاه لغوی و حقیقی به معنای شخص مذکر است و در معنای مجازی که در مقابل حقیقی قرار می‏گیرد، مرد به معنای شخص شجاع و دلیر و همچنین شخصی دارای صفات و حسنات جمیله و ستوده است و این معنای اخیر، از آن جای که صفت است، برعلاوه‏ی جنس مذکر، شامل جنس مونث نیز می‏شود و این اقتضای سه قاعده‏ی فقهی – حقوقی اصالة العموم، اصالة الاطلاق و اصل عدم تخصیص نیز است. یعنی شجاع و دلیر بودن یک صفت عام است و شامل هر کس، اعم از زن و مرد شده می‏تواند. پس من‏باب المثال می‏توان گفت که «مریم، مرد است»، یعنی مریم دلیر و دارای صفات نیکو است ولی تفهیم معنای مجازی برای مخاطب، باید با قرینه و مناسبت باشد تا شنونده منظور گوینده را بفهمد و با استفاده‏ی قرینه از تحیر ذهن او جلوگیری کرد، مانند این که، هنگام بیان داستان یک خانم به نام مریم برای شخص سوم، شخص دوم به تأیید حرف‏های شخص گوینده بگوید که «مریم، مرد است». این همان معنای است که از آن در آثار عرفا، ادیبان و شعرا مثال‏های فراوان می‏توان یافت.

ولی در مقابل بیان فوق، جامعه‏ی امروزی و مردم عوام شاهد معنای دیگر و نادرست از واژه‏ی مرد استند و آن، همان معنای است که مورد کاربرد نظری و عملی لنده‏غران افغانستان است. به زعم ایشان، مرد متصف به جمله صفات فهرست شده‏ی آتی و طولانی استند که همه‏ی آن صفات، صفات حمیده‏ی مذکور در بالا را با بی‏رحمی تمام با خاک یکسان می‏کند و این صفات که هر عقل سلیم آن را قبیح و مورد نکوهش می‏داند، ازین قرار است:

مرد باید خدا نشناس ولی قَسَم‏خور، بی‏سواد، نافرمان به والدین، چرک و چتل، لباس نامنظم، کله خراب، مغرور، بدمعاش، به ثبوت، بیرق بالا، مسلح، راه‏زن، سارق، قاتل، جنگجو، بی‏رحم، نترس، دزد، اختطاف‏چی، زناکار، لواطت‏کار، چشم چران، ایستاده در مقابل درب دکان و مکاتب دخترانه و سر کوچه‏ها، متلک‏گو، معامله‏گر موادمخدر، معتاد به موادمخدر و مشروبات الکلی، مفت‏خور، باردوش جامعه،…، باشد.

این نابسامانی و ناهنجاری ناشی از عدم اجرای تکالیف در سطح خانواده و دولت است.

در سطح خانواده این گونه که، خانواده‏ها و بزرگان آن در جامعه افغانستان به دلیل سطح پایین سواد و حتا نبود سواد، آگاهی از چگونگی تربیت فرزندان شان ندارند و یا به دلیل خستگی ناشی از کار و وظیفه، حوصله توجه به تربیت اولاد را ندارند. در مورد فقر آگاهی باید گفت، بزرگان که هرگز و حتا یکبار ترجمه‏ی قرآن را نخوانده اند و همواره در پی ختم و خلاص کردن متن عربی آن بوده اند و کمیت و سرعت در خواندن این کتاب جامع را بر کیفیت و درک محتوای آن ترجیح داده اند و بدین گونه غافل از احکام دین بوده اند و نصف پیکر جامعه یعنی زنان و دختران را از ادای فرض یعنی آموختن علم محروم کرده اند و خود نیز یا مکتب نخوانده اند و یا حداکثر تا ابتداییه و متوسطه درس خوانده اند و با توانایی در روخوانی قرآن به شکل ابتدایی آن، خود و خانواده را مسلمان تمام عیار دانسته اند؛ و یا در خانواده‏ی دیگر که بزرگان خانواده از طبقه ذکور، پس از وظیفه و عصرانه در خانه بودن را خصلت زنانه دانسته اند و بدین سبب اوقات بیکار را در کوچه‏ها و مقابل دکان‏ها مجلس‏های یاوه‏گویی و یاوه‏بینی تشکیل داده اند؛ و یا در خانواده‏ی دیگر که دیدن سریال‏های مزخرف و فیلم‏های مستهجن برای پُر کردن اوقات بیکار نسبت به تربیه‏ی اولاد اولویت داشته است؛ و یا در فامیل دیگر که اتاق استراحت خانم و شوهر و اولادها یکی بوده است و یا دشنام دادن با استفاده از واژه‏های جنسی و اعضای تناسلی در صحبت کردن راحت بوده باشد؛ و یا تعداد و کمیت فرزندان را نسبت به کیفیت آن، با درک غلط از حدیث نبوی ص و تحت عنوان “کلمه‏گوی پیامبر” ارجح دانسته اند، چگونه می‏تواند توقع آبادی فرزندان جامعه را داشت.

در مورد دولت نیز گفت که دولت مکلف است تا زمینه کاری را نه تنها از طریق وزارت کار و امور اجتماعی، بلکه از طریق تمام ادارات مربوطه‏ی خویش فراهم کرده و شغل‏زایی از طریق ایجاد فابریکه‏ها وغیره بکند و برنامه‏های خشونت‏آموز، فرهنگ‏زدا و عاری از مطلب مفیده‏ی رسانه‏ها از قبیل سریال‏های پیش‏گفته را نظارت کرده و به جای آن سایر برنامه‏های تفریحی از قبیل برنامه‏های ورزشی افزود گردد و از طریق منابر مساجد و تکایا به جای وعظ در موارد غیرکاربردی، به مطالب مبتلابِه با نگاهی علمی و دینی پرداخته شده و در میان مردم سطح علم، آگاهی و فرهنگ بالا برده شود تا لنده‏غران یا همان مجرمین بالفعل و بالقوه از جامعه نیست گردند. چون تا زمان که جرم ناشی از دلایل فوق، از جامعه محو نگردد، مجرم از بین نمی‏رود، یعنی تا زمان که جرم وجود دارد، مجرم وجود دارد، پس بهتر این است که اولویت در مبارزه با جرم باشد نسبت به مجرم و پس از مبارزه با جرم، مبارزه با مجرم نیز معنا می‏یابد.

در نتیجه، آنچه پیرامون کارکرد خانواده و دولت در بهبود یا بدبود نسل و اولاد وطن گفته شد، از جمله تکالیف این دو نهاد است که چاره‏ی جزء اجرای آن ندارند و اندک مسامحه در آن، جامعه را به سوی انحطاط بیش ازین خواهد کشاند.

نویستنده: محمدمصطفی محمدیار